مسعود و زن دايي

اين داستان سكس من و زن دايي عزيزمه . اين داستانو از زبونه اون مي نويسم . سلام من مهنازم و 30 سالمه , زن دايي پسر خوشگلي هستم به اسمه مسعود . مسعود از همون زمان بچگيش بسيار زيبا و جذاب بود و روز به روز زيباتر و جذاب تر هم مي شد , بطوريكه تو فاميل بهش مي گفتن صا ايران-هر روز بهتر از ديروز- . مسعود زياد پابند خانوادش نبود و چون بچه اخر خانواده بود زياد بهش گير نمي دادن . اون تو كل فاميل محبوب ترين پسر بود چون تا همين الانم هيچ بدي ازش نديديم . مسعود هميشه تنها به مسافرت ميره و هر وقت به تهران مياد مستقيما به خونه داييش- خونه ما- مياد , چون هم داييش و هم اون خيلي همدي گرو دوست دارن , مسعود از وقتي به سن جواني رسيد ديگه انقدر خوشگل شده بود كه از دختر 14 ساله تا زنه 60 ساله وقتي مي ديدنش ميخكوبش مي شدن , من حدود 2 سالي بود كه تو نخش بودم اخه واقعا داشت منو كشت از بس كه جذاب بود . خلاصه تصميم گرفتم كه مسعود رو وسوسه كنم تا شايد به مراد دلم برسم , از همون اولش من با اون خيلي راحت بودم و جلوش لباساي راحت مي پوشيدم , شوهرم هم مي دونست مسعود به زنا زياد توجه نمي كنه , واسه همين من لباساي كوتاه پيشش مي پوشيدم . يادمه تابستونه پارسال بود كه مسعود اومد خونمون و بعد از خوردن شام خوابيديم . فردا صبح كه داييش رفت سر كار, من بيدار شدم و ديدم كه هنوز خوابه , بعد رفتم براش صبحانه اماده كردم و صداش كردم و گفتم : مسعود جان , صبحانه رو ميز امادس من دارم ميرم حموم . رفتم تو حموم و لباسامو در اورم و لخت شدم و گذاشتمشون تو سبد كنار در حموم , اما حس عجيبي داشتم با تمام وجود مي خواستم براي يك بارم كه شده زيرش بخوابم . حدود يك ربعي بود كه تو حموم بودم و داشتم با كس خيس و داغم كه شر شر ازش اب ميومد بازي مي كردم كه سر و صدا اومد فهميدم كه مسعود بيدار شده , منم كه دل تو دلم نبود و واقعا مغزم كار نمي كرد و نمي دونستم كه چه جوري راضيش كنم , يهو يه فكري به سرم زد , مسعود و صدا كردم و بهش گفتم : مسعود جان ! از كمدم برام لباس و حوله مياري ؟ !! اونم گفت : باشه , و رفت و حوله و لباس اورد و در زد , گفتم : بذارشون تو رختكن روي لباسام . اونم گذاشت تو رختكن و رفت بيرون . وقتي اومدم تو رختكن تا خوىدو خشك كنم و لباس بپوشم ديدم كه لباس زير برام نيورده با خودم فكر كردم كه لابد خجالت كشيده دوباره صداش كردم و گفتم : مسعود جان ! تو كه لباساي اصليمو نيوردي عزيزم ! گفت : كدوم لباسا ؟! گفتم : لباساي زيرم ديگه , شورتو سوتينمو مي گم !!! گفت : معذرت مي خوام ولي جاشون كجاست؟ گفتم : برو از تو دراور بردار و با صداي شيطنت اميزي اضافه كردم : به نظرت هر كدوم قشنگتره بيار!!! مسعود جوابي نداد و بعد 2 دقيقه در حمومو زد و قتي درو باز كردم ديدم حواسش به تلويزيونه و هيچ نگاهي به من نمي كنه , منم كلي حالم گرفته شد , لباس زيرمو ازش گرفتم و درو بستم و لباسامو پوشيدم و اومدم بيرون و ديدم مسعود داره ماهواره نگاه مي كنه كه داشت اهنگ Dido رو پخش مي كرد , منم رفتم تو اتاقم و طبق معمول ژل بدنمو زدم و ارايش كردم اما هنوز تو فكر مسعود بودم , اخه من يا هر زني خوب مي دونه كه چطوري مردها رو تحريك كنه اما مسعود عين خيالش نبود , معطل مونده بودم كه چطوري اين بشر وسوسه نمي شه. بعد اينكه از اتاقم اومدم بيرون رفتم اشپزخونه و قهوه و بيسكويت اماده كردم گذاشتم تو سيني و رفتم سمت مبل دو نفره اي كه مسعود روش نشسته بود و بهش تعارف كردم و بعد نشستم كنارش و بهش گفتم :اين چيه ؟!! نگاه مي كني بزن كانال ديگه ببينيم چي نشون مي ده؟ اونم كانالا رو عوض كرد , يكي از كانالاي فرانسه داشت تايتانيك رو نشون مي داد به مسعود گفتم : همين خوبه بزار بمونه بعد درحين نگاه كردن به فيلم تصميم ررفتم دلمو بزنم به دريا و سر صحبتو باز كنم , بي مقدمه بهش گفتم : مسعود يه سوالي ازت بكنم مرگ من جوابمو ميدي؟ مسعود گفت : اين چه حرفيه مگه ميشه جوابتو ندم ؟ منم گفتم : راستي تو چند تا دوست دختر داري؟ مسعود كه از تعجب چشاش گرد شده بود گفت : من اصلا دوست دختر ندارم . تا اينو گفت زدم زير خنده و گفتم : باشه ا گه نمي خواي بگي اشكال نداره من مجبورت نمي كنم . اما ديدم مسعود ناراحت شد و گفت : به جون مامانم من دوست دختر ندارم . منم گفتم : اخه چرا ؟ تو به اين خوشتيپي و خوشگلي چرا دوست دختر نداري؟ گفت : خوب من نيازي به دوست دختر ندارم گفتم : مگه ميشه ؟ تو حتي هوس سكس هم نمي كني ؟!! مسعود ساكت شد و ديگه جوابمو نداد , منم گفتم : حرف بدي زدم؟ ناراحت شدي؟ گفت : نه ! اما برا من زوده , من هنوز بچم . زدم زير خنده و گفت : نو 2 متر قدته , وقت زن گرفتنته بعد ميگي بچم ؟ واقعا كه , يعني تو تا حالا به سكس حتي فكر هم نكردي؟!! گفت : چرا , ولي اين كلمه بجز بدنام كردن زنا و دخترا معني ديگه اي تو جامعه ما ندازه . ديدم بنده خدا راست ميگه , بهش گفتم : تو تا حال فيلم سكسي نديدي؟ گفت : ديدم ولي فايده اي نداره . وقتي شرايطم جور نيست بهتر به اين چيزا فكر نكنم . گفتم : چه شرايطي؟! گفت هنوز كه ازدواج نكردم , تازه ازدواج برام خيلي زوده . منم گفتم :مگه هر كي بخواد سكس كنه بايد حتما ازدواج كنه ؟ جوابمو نداد . منم كه جونم به لبم رسيده بود گفتم : باشه تو كه تموم جون منو خوردي بيا بزنم شرايطو برات راحت كنم . بعد نذاشتم حرف بزنه , دستشو گرفتمو بلندش كردم و بردمش تو اتاق خواب و نشوندمش روتخت و خودمم دراز كشيدم , نفهميدم چي شد تا بخودم اومدم ديدم دارم گريه ميكنم و به مسعود گفتم : اخه خوشگله چي ميشه منو بكني؟!!!! مسعود كه ديگه نمي تونست حرف بزنه ز زبونش بند اومده بود به سختي گفت: كي ؟!!! من ؟!! منم كه ديدم روش ني شه يواش يواش و با ناز و عشوه شلواركمو در اوردم ,اما بازم عين خيالش نبود , بعد در حاليكه با تكون دادن اروم پاهام داشتم لمبرهاي كونمو مي لرزوندم بهش گفتم : تو كه منو دوست نداري لااقل جون داييت بيا. مسعود گفت : ا گه دايي بفهمه ؟!! گفتم : ا گه تو سوتي ندي نمي فهمه . بعد تاپمو در اوردم و در حاليكه فقط شورت و كرست تنم بود مسعودو كشيدم طرف خودم . مسعود گفت : اخه من بلد نيستم . گفتم : يادت مي دم جيگر!!! اول از گردنم شروع كن و بعد برو طرف سينه هام . مسعود اروم اروم از بوسيدن گردنم شروع كرد و خيلي با حوصله رفت سراغ سينه هام و واقعا مي گم تمام پستونمو خورد حتي يه ذره جا رو هم جا ننداخت , وقتي بين دو پستونمو مي خورد داشتم ديوونه مي شدم و بعد اروم اروم دستشو روي لمبر هاي كونم مي كشيد كه خيلي بهم حال داد , بعدش يه لب درست و حسابي ازم گرفت و منو به پشت خوابوند ومنم گفتم : بايد تمام كسمو بخوري و لنگامو دادم هوا و اونا رو تا جاييكه ممكن بود از هم جدا كردم واونم شروع كرد به خوردن و ليسيدن كسم , ديگه صدام به فرياد تبديل شده بود كه حس كردم يه چيزي رفت تو سوراخ كونم , مسعود انگشتش وسطيشو كرده بود تو كونم و بعد زبونشو لوله كرد و هي مي كرد تو كسم . من ديگه داشتم ار گاسم ميشدم و چشمامو بسته بودم , تو تمام مدت ازدواجم با شوهرم همچين حالي نكرده بودم . مسعود بلند شد و شلواركشو در اورد وقتي كيرشو ديدم كلي حال كردم از كير داييش بزرگتر بود , تو همون حالتيكه پاهام بالا بود اروم كيرشو كرد تو كسم كل بدنم تير كشيد و همون موقع دوباره اور گاسم شدم اما كسم طاقت كيرشو نداشت ولي از شدت لذت تحمل مي كردم وقتي تمام كيرشو كرد تو كسم ديگه واقعا حس كردم دارم جر مي خورم , بعد مسعود شروع كرد به تلمبه زدن من كه از شدت درد تمام بدنم خيسه اب شده بود بعد مدتي كه تلمبه زد كيرشو دراوردم و كردم تو دهنم و 2-3 دقيقه واسش ساك زدم اخه اول كار از زيادي هوس كيرشو نخورده بودم , بعدش مسعودو به پشت خوابوندم و كيرشو ررفتم دستم و اروم اروم روش نشستم و شروع كردم به بالا و پايين رفتن بعد مدتي مسعود يهو خودشو بالا و پايين كرد و با سرعت زيادي تلمبه مي زد بطوري كه واقعا براي 40يه 50 ثانيه نفسم قطع شد و دوباره اورگاسم شدم , بعدش مسعود كيرشو در اورد و منو خوابوند و به من گفت : تا اخرين حد ممكن قمبل كن , من فكر كردم مي خواد منو به روش سري بكنه برا همين با خيال راحت قمبل كردم و اماده كير داغ و كلفتش شدم ولي ديدم كه مسعود داره با دستش سوراخ كونمو مي مالونه و با تف اونو خيسش مي كنه بعدم ديدم كه كيرشو گذاشت دمه سوراخم كه من سريع برگشتم و نشستم رو تخت , مسعود گفت : چي شده ؟ چرا اينطوري مي كني ؟ گفتم : اينو بي خيال شو من تا حالا از كون ندادم داييتم خيلي اصرار كرده ولي تا حالا موفق نشده ميترسم خيلي ميترسم , مسعود گفت: نترس من اروم مي كنم و هر وقت دردت اومد بگو تا در بيارم , با ترس و لرز قبول كردم , برگشتم و حسابي قمبل كردم مسعود دوباره سوراخمو خيس كرد و كيرشم خيس كرد و اروم سر كيرشو وارد كرد يه جيغ بلند كشيدم و مسعودم كه ترسيده بود وايساد و گفت : باشه باشه داد نزن ولي من كه نمي خواستم ناراحتش كنم گفتم : نه نه ادامه بده فقط يواش يواش , مسعودم همين كارو كرد و سانت به سانت كيرشو وارد مي كرد تا اينكه گفت : تموم شد همشو كردم تو كونت , بهش گفتم : حالا صبر كن تا كونم عادت كنه , اونم يه 2-3 دقيقه صبر كرد تا اينكه دردم كم شد بعد بهش گفتم : حالا اروم اروم تلمبه بزن , حس مي كردم دارم از وسط دو تيكه ميشم , بعد 2-3دقيقه احساس كردم داره ابش مياد , زود بهش گفتم : نه صبر كن !! مي خوام اب داغتو توي كسم حس كنم , جونه من ابتو بريز تو كسم . مسعود كيرشو اروم از كونم دراورد و بعد او اينكه چند بار روي چوچولم كشيد و دلمو حسابي برد فروش كرد توي كس داغم و با سرعت زياد شروع كرد به تلمبه زدن , صورتش واقعا ديدني بود اخه عرق كرده بود و موهاش ريخته بود تو صورتش , حس كردم داره ارضا ميشه و بعد يهو ابشو با تمام فشار ريخت تو كسم چقدم داغ بود انگار اتيش ريختن تو كسم , حدود يك دقيقه اي طول كشيد تا تمام ابشو بريزه تو كسم , اينقدر اب ازش اومده بود كه وقتي اروم تلمبه ميزد شلب شلب صدا مي داد و ابش از بغلاي كيرش از توي كسم ميومد بيرون . بعد افتاد توي بغلم و حدود نيم ساعتي به همون شكل كه كيرش تو كسم بود خوابيديم , البته من از درد كسم بيحال شده بودم اما خيلي حال كردم . بعد از نيم ساعت بيدار شد و ازم لب گرفت و تشكر كرد و با هم رفتيم حموم و يه دوش دونفره حسابي گرفتيم . الان يه سالي ميشه كه هر وقت مياد خونه داييش من بعنوان ميزبان با كمال ميل ازش پذيرايي مي كنم!!!

‏ ۱ نظر:

  1. خواهش می کنم با این اراجیف چاخان وقت آدمو نگیرید

    پاسخحذف